تبليغاتX
رویای شیرین
خاطرات کودکی
۳  پیش شب ٬ شب هالوین اینجا بود و با ملودی رفتم طبق رسم اینجا در خانه ها و شکلات به ملودی هدیه دادن که مثلاٌ ملودی که لباس وحشتناک شیطان رو پوشیده بود نترسونتشون  

 

بیشتر پیر زنها و پیر مردها بودند که به بچه ها شکلات هدیه میدادند ٬ همه ی کوچه ها پر بود از بچه های کوچیک و بزرگ که هر کدوم یک مدل خودشون رو وحشتناک درست کرده بودند و مادر یا پدرهای بچه ها هم دنبال سر بچه ها بودند٬ ملودی خیلی بهش خوش گذشت و حسابی هم شکلات هدیه گرفت  

بین همه ی اون خونه ها و بچه ها یک زوج مسن نظرم و فکرم رو خیلی به خودشون جلب کرد طوری که ملودی هم متوجه شد

-مامان !!! این خانم و آقای پیر چی کار میکنند؟

- زندگی دخترم

-به این پیری؟

-آره عزیزم !

- این خانم و آقای old بچه هم دارن؟

-حتماٌ عزیزم بچه دارن گلم اما خونه ی خودشون هستند

- شما هم پیر میشید؟

-خوب آره !!!!

- من نمیخوام شما پیر بشید

-  اما من حتی پیر هم که بشم مثل همین حالا عاشق شما هستم عروسکم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:53  توسط مامان  |